<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>نغمه درد</title>
<link>http://haastii.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 03 Nov 2009 11:11:50 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>36-</title>
<link>http://haastii.blogfa.com/post-36.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;ملانصرالدین رفت بالای منبر، شروع کرد به صحبت کردن در مورد نجسی و پاکی.. یکی از حضار سؤال کرد: جناب ملا، اگر بچه، روی فرش منزل کار خرابی کنه،چه طور فرش رو آب بکشیم که اون قسمت پاک بشه؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جناب ملا با اعتماد به نفس فرمودند: با آب کشیدن پاک نمیشه!! باید اون قسمت از فرش رو ببرید و دور بیاندازید.!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شب که جناب ملا به منزل برگشتند، دیدند که فرش منزلشون به اندازه یک دایره بریده شده! با تعجب به خانم گفتند: چی شده؟ چرا فرش رو بریدی؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خانم فرمودند: خودت امشب گفتی اگه بچه کار خرابی کرد باید اون قسمت فرش رو ببریم. من هم که توی مسجد بودم و حرفت رو شنیدم، وقتی برگشتم خونه و دیدم بچه این جا رو نجس کرده، مجبور شدم فرش رو این طوری ببرم..!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جناب ملا فرمودند: زن، من اون حرف رو واسه مردم زدم، واسه خودمون نگفتم که تو برداشتی فرش بینوا رو به این روزگار انداختی!!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پی نوشت اول: جدیداً چه قدر ملانصرالدین زیاد شده..!! هر کاری میکنم بعضی از این ها رو باور کنم، نمی تونم و یاد ملانصرالدین می افتم و میگم نکنه این هم فقط واسه ما میگه؟؟!!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پی نوشت دوم: یاد این سخن افتادم که: آنچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند و آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگران هم مپسند.. یعنی به نظر شما این ملانصرالدین ها این سخن رو نشنیدند؟!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پی نوشت سوم: سپاس فراوان از دقت نظر دوست ادیب و ارجمندم مازیار خان گل، دوست خوب و مهربانم آقای &lt;A href=&quot;http://www.lucky405.blogspot.com/&quot;&gt;خوشبخت&lt;/A&gt; و دوست خوبی که با نام &quot;دوست&quot; برام کامنت میگذارند.. چون این دوستان گل، متوجه عوض شدن شعر کنار وبلاگ شده بودند..&lt;/P&gt;پی نوشت چهارم: شرمنده که باز هم طولانی شد.. بقیه ش بمونه واسه پست بعد....</description>
<pubDate>Tue, 03 Nov 2009 11:11:50 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=haastii&amp;postid=36</comments>
<dc:creator>haastii</dc:creator>
<guid>http://haastii.blogfa.com/post-36.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>35-</title>
<link>http://haastii.blogfa.com/post-35.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;در طول سلطنت داريوش كبير، 242 حكمران بر عليه او شورش كرده بودند و او پادشاهي بوده كه با 242 مورد شورش مقابله كرد و همه را بر جاي خود نشاند و  عدالت را در سرتاسر ايران بسط داد. او در سال آخر پادشاهي به اندازه 10 ميليون ليره انگلستان ذخيره مالي در خزانه دولتي بر جاي گذاشت..!!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پی نوشت اول: امروز با دیدن تصاویر &lt;A href=&quot;http://haastii.persiangig.com/document/riyazi1.JPG&quot;&gt;کتابها&lt;/A&gt; و &lt;A href=&quot;http://haastii.persiangig.com/document/daftarha.JPG&quot;&gt;دفترها&lt;/A&gt;ی دوران مدرسه مون، یاد دوران ابتدایی افتادم.. البته الان دیگه نه اون تصاویر روی &lt;A href=&quot;http://haastii.persiangig.com/document/farsi5.JPG&quot;&gt;کتابها&lt;/A&gt; هست و نه تصاویر روی &lt;A href=&quot;http://haastii.persiangig.com/document/daftar.JPG&quot;&gt;دفترها&lt;/A&gt;، مثل قبله...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اولین درسی که در کلاس اول ابتدایی بهمون میدادند، &lt;A href=&quot;http://haastii.persiangig.com/document/farsi1.JPG&quot;&gt;فارسی&lt;/A&gt; بود.. اولین آزمونی که توی مدرسه از ما می گرفتند، &lt;A href=&quot;http://haastii.persiangig.com/document/ab.JPG&quot;&gt;دیکته&lt;/A&gt; بود.. یه سؤالی ازتون دارم: شما در دوران ابتدایی، نمره دیکته تون حدوداً روی چه پایه هایی بود؟؟!! البته پاسخ دادن به این سؤال اختیاریه...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پی نوشت دوم: باشه واسه پست بعد....&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 20 Oct 2009 20:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=haastii&amp;postid=35</comments>
<dc:creator>haastii</dc:creator>
<guid>http://haastii.blogfa.com/post-35.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>34-</title>
<link>http://haastii.blogfa.com/post-34.aspx</link>
<description>هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافي است. چون اگر دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي بگماري و آنها به مردم ظلم كنند و استفاده نامشروع نمايند، نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني، چون با تو دوست هستند و تو ناچاري كه رعايت دوست بنمايي... 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&quot;قسمتی از وصیت نامه داریوش به فرزندش خشایارشا&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پی نوشت اول: بالا رو خوندی؟ حالا برو &lt;A href=&quot;http://menbar.ir/1388/06/05/sanei/#comment-1678&quot; target=_blank&gt;اینجا&lt;/A&gt;، پایین صفحه، کامنت یکی مونده به آخر رو هم کامل بخون... البته راست و دروغش گردن کسی که با اسم مصباح، اون کامنت رو نوشته...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پی نوشت دوم: میخوام یه مسئله ای رو در مورد فحش بیان کنم!!! حالا خیال نکنید میخوام شروع کنم به موعظه که فرزندانم، فحش بد است.. فحش ندهید و از این حرفها.. هر چند من معتقدم بهتره که کمتر زبان و دهانمون رو به الفاظ رکیک آلوده کنیم... اما خوب دیگه، به قول یکی از دوستان، بعضی ها فحش میخوان!! یعنی اگه یه روز فحش نشنوند، روزشون شب نمیشه...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالا بماند.. بریم سر حرف خودمون..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دو تا آقا، دعواشون میشه و کار به یقه گیری و بعدش هم فحش و فحش کاری میرسه.. آقای اولی شروع میکنه به فحش دادن، اما نمیدونم چرا به جای اینکه به طرف دعواش، فحش بده، شروع میکنه به دختر و زن و مادر و خواهر و.. خلاصه هر چی زن توی خانواده طرف دعواش هست فحش میده...!!!! یک فضولی مثل من بهش میگه: آقای محترم، تو با خود این آقا مشکل داری، چیکار به مادر و خواهر بدبختش داری که هی به اونها فحش میدی؟ آقاهه هم میگه: آخه اگه اون مادر، مادر بود که این بچه رو تحویل جامعه نمیداد...!! حالا هی اون فضول مثل من بگه: آخه بابا، از کجا میدونی مادر بدبخت این طرف دعوای تو، تمام تلاشش رو در تربیت فرزندش به کار نبرده و آخرش هم فرزندش مصداق مسلم ضرب المثل تربیت، نا اهل را چون گردکان بر گنبد است، شده..؟!! اما مگه به گوش آقای فحاش فرو میره؟؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روی صحبت من بیشتر با آقایونه... به نظر شما، یک زن، تنها فایده ش اینه که فحش خور کارهای اشتباه مردان خانواده ش باشه؟ بابا مگه آقایون فحش خور ندارند که گیر میدید به زنان خانواده طرف دعواتون؟؟!! خوب به خود اون آقا فحش بدید.. آقایون هم کم فحش خور ندارند هااا...!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این طوری حرمت و قداست زن رو حفظ میکنید؟ زنان بیچاره طرف دعوای شما چه گناهی کردند که باید فحش کارهای اشتباه مردان خانواده شون رو بخورند؟؟!! یه ذره انصاف داشته باشید بابا...!! حرمت مادر دیگران رو نگه داشتن، نگه داشتن حرمت مادر خودتونه... باور کنید همه مادران، تمام تلاش خودشون رو در تربیت فرزندانشون میکنند.. حالا اگه یکی موفق نبود، حقشه که فحش بشنوه؟؟!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نیایید بگید، فحش به ناموس طرف، فحش به خود طرفه هااا... این اصلاً دلیل منطقی و درستی واسه این کار زشت نیست..!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پی نوشت سوم: قصد نصیحت نداشتم، در حدی هم نیستم که بخوام شما رو نصیحت کنم.. دلم بدجوری از دست این فحاشی های مکالمه ای یا مکاتبه ای پر بود.. گفتم کجا بگم بهتر از اینجا؟؟!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پی نوشت چهارم: یه موضوع دیگه رو هم میخواستم بگم، اما دیدم این پست به اندازه کافی طولانی شده، میذارمش واسه پست بعد..........&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 10 Oct 2009 01:39:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=haastii&amp;postid=34</comments>
<dc:creator>haastii</dc:creator>
<guid>http://haastii.blogfa.com/post-34.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>33-</title>
<link>http://haastii.blogfa.com/post-33.aspx</link>
<description>من نبودم دستم بود، تقصیر آستینم بود، آستین واسه کتم بود، کت هم واسه بابام بود، پس تقصیر بابام بود...!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پی نوشت اول: نه خیر آقا.. اجازه بدید.. اجازه بدید... اونها کاملاً در تصمیماتشون مستقل عمل میکنند و من کاری نکردم و من دستوری ندادم و از این چرت و پرتها...!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پی نوشت دوم: من کی همچین حرفی زدم؟؟!! رسانه ها دروغ میگن.. همه دارن چاخان میکنن.. من فقط سؤال کردم.. دوربین ها دروغ فیلم برداری کردند...!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پی نوشت سوم: شهرآورد یا....؟؟؟؟!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پی نوشت چهارم: به &quot;دوست&quot;: من عرض نکردم شما رو باید حتماً بشناسم یا اینکه همه دوستانی که تشریف میارن اینجا رو میشناسم.. کامنت شما توی پست سی و یکم، به گونه ای بود که نشان از یک آشنایی دیرین!!! و عمیق!!! داشت که این برام کمی عجیب و غیر قابل درک بود و هست..! به هر حال قدمتون سبز.. هر وقت هم لازم شد اینجا جواب میدم دوست خوبم..&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 03 Oct 2009 21:31:54 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=haastii&amp;postid=33</comments>
<dc:creator>haastii</dc:creator>
<guid>http://haastii.blogfa.com/post-33.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>32-</title>
<link>http://haastii.blogfa.com/post-32.aspx</link>
<description>بزرگترین افسوس آدمی این است که حس می کند می خواهد، اما نمی تواند و به یاد می آورد زمانی را که می توانست، اما نمی خواست. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پی نوشت اول: یه سؤال واسه من پیش اومده.. ما خواستیم و نتونستیم آیا؟!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پی نوشت دوم: یک سری کامنت واسه آدم میاد که واقعاً نه ربطی به پست داره، نه حرف حسابی توش هست که به درد دیگران بخوره، نه طرف اسم و آدرسی توش گذاشته که بفهمی آخه این کی بوده و منظورش چی بوده. خوب انصاف بدید، همچین کامنتی باید تأیید بشه؟؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به طور مثال، یکی دو تا از این مدل کامنت ها رو توی پست قبل تأیید کردم که شما بخونید و قضاوت کنید که آیا من حق ندارم همچین کامنتهایی رو تأیید نکنم؟ آخه مثلاً طرف بلند شده اومده واسه پستی که من نوشتم کامنت داده: دوستت دارم ای مهربانم!!!! خداوکیلی این کامنت معنیش چی میتونه باشه؟ آخه ربطش به پست من چیه؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اونوقت من که این مدل کامنتها رو تأیید نمی کنم، طرف میاد گله میکنه میگه چرا کامنت من رو تأیید نکردی؟!! انصافاً، اگه من این کامنت رو تأیید کنم، شما که خواننده وبلاگ من هستید بهم نمی خندید؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;البته دوست داشتن بد نیست ها.. من هم همه دوستانم رو دوست دارم.. اما آخه اگه مثلاً به &lt;A href=&quot;http://2khtarkhaleha.blogfa.com/&quot;&gt;دختر خاله ها&lt;/A&gt; میگم دوستتون دارم، اقلاً نشونیم رو میذارم که بفهمن من بودم.. اما شما یه نشون هم از خودتون نذاشتید که من بفهمم واسه تون چه کار مهم و بزرگی!! کردم که باعث شده بیایید اینطوری ازم تشکر کنید!! ضمناً، من اصلاً آدم مهربونی نیستم ها...!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما واسه اینکه ازم گله نکنید و اینقدر شاکی نباشید که چرا تأیید نمی کنم، چشم.. از این به بعد سعی میکنم همه کامنتها رو، به شرطی که توی اونها توهین و بد و بیراه های بی ربط به موضوع و حرفهای خصوصی نباشه، تأیید کنم.. اگه هیچ فایده ای هم نداشته باشه، این فایده رو داره که شما اینقدر گلگی نمی کنید..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;البته کامنتینگ من آزاد بود، اما به دلایلی که همه دوستانم می دونند واقعاً مجبور شدم به صورت تأییدی درش بیارم.. اگه مجبور نبودم هیچ وقت این کار رو نمی کردم.....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پی نوشت سوم: واسه اون دوستی که به نام &quot;دوست&quot; کامنت گذاشتن: ببخشید، مگه من آدم نیستم؟ ممکنه یه آدم غصه نداشته باشه؟؟!! چرا محاله؟؟؟!!! ضمناً، اینقدر مطمئن اون کامنت رو نوشتید که یکی ندونه خیال میکنه خیلی من رو می شناسید!!! کاش آدرس و اسمی از خودتون میگذاشتید که مجبور نمیشدم اینجا جواب بدم. آخه دوست ندارم توی کامنتینگ و یا وبلاگ خودم جواب کامنتهاتون رو بدم...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 28 Sep 2009 22:45:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=haastii&amp;postid=32</comments>
<dc:creator>haastii</dc:creator>
<guid>http://haastii.blogfa.com/post-32.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>31-</title>
<link>http://haastii.blogfa.com/post-31.aspx</link>
<description>خيلي به عبادات نپردازيد ، بلکه بيشتر فکر کنيد... 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پی نوشت اول: آقا اجازه؟ ما وقتی رفتیم اون جا، تنها شدیم، بعد هی یاد خدا کردیم، بعد هی فکر کردیم و توی یکی دو ماه اینقدر متحول شدیم که کل عقاید چندین و چند ساله مون رو ریختیم دور و شدیم اینی که الان می بینید!!! ما متحول شدیم.. ما که قبلاً خدا رو نمی شناختیم... تازه یاد خدا افتادیم.. یهو این تحوله کار خودش رو کرد اساسییییی... ما اصلاً هم از کسی نمی ترسیم.. اینقدر به ما خوش میگذشت که جای همه تون خالی بود.. کلی برامون نوشابه وا میکردن.. تحویلمون می گرفتن.. کسی که به ما زور نگفته.. اصلاً هم مجبور نشدیم این چرت و پرتها رو تحویل شما بدیم...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پی نوشت دوم: این متحول شدیم رو که شنیدم یاد سریالهای مهران مدیری افتادم...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پی نوشت سوم: هیچی دیگه.. همین... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در تاریخ ۲/۷/۱۳۸۸، ساعت ۸:۲۰ صبح، افزوده شد:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دو سه روزی بود به دلایل شخصی، خیلی داغون بودم.. حتی اینقدر داغون بودم که نمیتونستم یک لقمه غذا هم بخورم.. طوری شده بود که اشکم بند نمی اومد.. تمام دنیا برام تیره و تار بود.. اما دیشب، یک دوست خیلی خوب، دوستی که انگار خدا اون رو از آسمون برای آرامش من فرستاده بود، بهم چیزهایی رو گفت که هر چند از تعجب کم مونده بود شاخ در بیارم، اما اینقدر آرامش پیدا کردم، اینقدر خوش و خوشحال شدم که همون لحظه چندین بار فقط گفتم خدایا شکرت.. شکرت خدای من... واااااااااای که چه قدر خدا بهم کمک کردی.. وای که چه قدر خوب شد دیشب با این دوست خوبم همکلام شدم.. الان احساس میکنم که قلبم آروم شده.. دیگه غصه ندارم.. همه ی غصه هام تموم شدند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;واسه همین هم طاقت نیاوردم و گفتم بیام اینجا هم از این دوست خوبم تشکر کنم.. هر چند احتمالاً خودشون خوشحال نیستند واسه اطلاعاتی که بهم دادند.. ولی کاش بدونند با این کارشون چه لطفی به من کردند.. خیلی ازت ممنونم دوست گلم.... خیلیییییی بهم لطف کردی.. آرومم کردی.. آروم...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 22 Sep 2009 20:38:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=haastii&amp;postid=31</comments>
<dc:creator>haastii</dc:creator>
<guid>http://haastii.blogfa.com/post-31.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>30-</title>
<link>http://haastii.blogfa.com/post-30.aspx</link>
<description>هيچ خيانتي به اندازه خيانت به اعتقادات مردم نیست!!
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پی نوشت اول: گاهی شک میکنم که در قرن بیست و یک زندگی میکنم!! قرنی که همه حقایق رو میشه با مستندات قاطع دید و شنید!! آخه هر چی می بینیم میگن اشتباهه.!! میگن همه دروغه و حقیقت رو فقط از زبان ما بشنوید.!! به چشمها و گوشهاتون، به فیلمها و مستندات قاطع اعتماد نکنید!! فقط ما داریم راست میگیم......!!!!!!!!!!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پی نوشت دوم: نمیدونم سریال نردبام آسمان رو از شبکه یک می بینید یا نه.. یه وقتهایی دلم برای جمشید کاشانی می سوزه که در زمان مردمی می زیسته که اینقدر جاهل بودند، اما یکی بهم گفت بابا اقلاً حاکم اون زمان، دانشمند بود و هوای جمشید رو داشت... (تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پی نوشت سوم: میخواستم خیلی حرفها بزنم.. اما یه ذره که فکر کردم به این نتیجه رسیدم که: چه گویم که ناگفتنم بهتر است         زبان در دهان پاسبان سر است...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 15 Sep 2009 21:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=haastii&amp;postid=30</comments>
<dc:creator>haastii</dc:creator>
<guid>http://haastii.blogfa.com/post-30.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>29-</title>
<link>http://haastii.blogfa.com/post-29.aspx</link>
<description>آدمها را از آنچه درباره دیگران میگویند بهتر میتوان شناخت تا آنچه دیگران درباره آنها میگویند....!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پی نوشت اول: دروغگوها.. دروغگوها.. دروغگوها.. همه ش دروغ.. همه ش بازی گرفتن مردم.. &lt;STRIKE&gt;تهدید&lt;/STRIKE&gt;.. &lt;STRIKE&gt;ارعاب&lt;/STRIKE&gt;.. &lt;STRIKE&gt;شکنجه&lt;/STRIKE&gt;.. بسه دیگه.. خجالت بکشید..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پی نوشت دوم: &lt;STRIKE&gt;مسئله کهریزک یک مسئله کوچک سیاسی بود&lt;/STRIKE&gt;..!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 26 Aug 2009 20:19:29 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=haastii&amp;postid=29</comments>
<dc:creator>haastii</dc:creator>
<guid>http://haastii.blogfa.com/post-29.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>28-</title>
<link>http://haastii.blogfa.com/post-28.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردند. روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اش درحال آویزان کردن رخت‌های شسته است و گفت: &lt;BR&gt;«لباسها چندان تمیز نیست. انگار نمیداند چطور لباس بشوید. احتمالآ باید پودر لباس‌شویی بهتری بخرد.»&lt;BR&gt;همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت.&lt;BR&gt;هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشک شدن آویزان می‌کرد زن جوان همان حرف را تکرار می‌کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت: «یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده!» &lt;BR&gt;مرد پاسخ داد: «من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم!»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;زندگی هم همینطور است. وقتی که رفتار دیگران را مشاهده می‌کنیم&lt;B&gt;، آنچه&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;می‌بینیم به درجه شفافیت پنجره‌ای که از آن مشغول نگاه کردن هستیم بستگی دارد&lt;/B&gt;. قبل از هرگونه انتقادی، بد نیست توجه کنیم به اینکه خود در آن لحظه &lt;B&gt;چه ذهنیتی داریم&lt;/B&gt; و از خودمان بپرسیم آیا آمادگی آن را داریم که &lt;B&gt;به‌جای قضاوت کردن&lt;/B&gt; در مورد فردی که می‌بینیم، درپی دیدن &lt;B&gt;جنبه‌های مثبت&lt;/B&gt; او باشیم؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پی نوشت اول: البته به نظر من یه وقتهایی پنجره هامون شفاف هستند، اما تصویر پشت پنجره واقعاً چرک و کثیفه. ولی ما با سادگی، پلنگ درنده رو با بره مظلوم یکی میکنیم و گناه چرکی تصویر پشت پنجره رو گردن شیشه ها می اندازیم و سعی میکنیم از این پلنگ درنده، نزد دیگران هم بره ای آرام و معصوم و مظلوم بسازیم که اکثراً هم ناموفقیم...!! یادمون رفته که نباید هرگز به گرگها و پلنگها اجازه بدیم پا به حریممون بگذارند و ترحم کردن بر یک درنده خلاف عقله، چون: ترحم بر پلنگ تیز دندان      ستمکاری بود بر گوسپندان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پی نوشت دوم: یک سری فایل فلش و ورد و .. رو که حجم کمی هم داشتند آپلود کردم و گذاشتم توی لینکهای روزانه.. دانلودشون خیلی طول نمیکشه.. اگه دوست داشتید دانلود کنید سر فرصت تماشایی ها رو تماشا کنید و خواندنی ها رو بخونید.. یکیش رو که اسمش &quot;خواب دیدم&quot; هست، خیلی دوست دارم...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پی نوشت سوم: فقط میتونم ازتون تشکر کنم &lt;A href=&quot;http://ham10m.blogfa.com/&quot;&gt;محدثه&lt;/A&gt; عزیزم و جناب آقای &lt;A href=&quot;http://winy.blogfa.com/&quot;&gt;مانی میرجلالی&lt;/A&gt;.. هیچ کاری جز تشکر از دستم بر نمیاد.... ممنونم از شما...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پی نوشت چهارم: ببخشید که این پست هم طولانی شد... نمیدونم چرا جدیداً هر کاری میکنم که پستهام طولانی نشه، فایده نداره..!!!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 21 Aug 2009 00:08:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=haastii&amp;postid=28</comments>
<dc:creator>haastii</dc:creator>
<guid>http://haastii.blogfa.com/post-28.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>27-</title>
<link>http://haastii.blogfa.com/post-27.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;خداوند بي نهايت است و لامكان و بي زمان، اما به قدر فهم تو كوچك مي شود و به قدر نياز تو فرود مي آيد و به قدر آرزوي تو گسترده مي شود و به قدر ايمان تو كارگشا مي شود.    &quot;ملاصدرا&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پی نوشت اول: تازگیها فهمیدم چه قدر صبور، کم توقع و قانع هستم..!! باورم نمیشد کسی رو تحمل میکردم که دیگران حتی نتونستند چند ساعت ایشون رو تحمل کنند..........!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پی نوشت دوم: اگه رفتید توی یک وبلاگ و دیدید یک سره آیه های قرآن رو براتون نوشتند و هی دم از انسانیت و مسلمونی و خدا و پیغمبر زدند خیلی باور نکنید...!! آخه قدیمی ها گفتند با حلوا حلوا گفتن، دهان شیرین نمیشه!! مسلمانی و انسانیت فقط به زبان نیست... به عمل کار برآید، به سخن دانی نیست.....!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پی نوشت سوم: امروز صبح، با چند تا از دوستان خوبم مشغول صحبت یا به قول شما چت بودیم، یکی از این دوستان پیشنهاد کرد که حتماً همه با هم قراری بگذاریم و تا قبل از شروع ماه مبارک رمضان به یک تفریح دسته جمعی و دوستانه بریم. پیشنهاد اول ایشون هم ماهیگیری بود..!! یک دفعه یکی از دوستان خوبمون که من اجازه ندارم اسم ایشون رو بیارم با لحنی بسیار شیرین گفتند: بابا ما کلاسمون به ماهیگیری و اسکی و اینها نمیخوره، اگه میخواهی پیشنهاد بدی باید یک جوری باشه که کتلتمون رو همراهمون بیاریم. آخه ما رو چه به ماهیگیری و اسکی و...!!! این دوست خوبمون، این حرف رو آنچنان با لحنی شیرین گفتند که من به اندازه یک سال خندیدم.. توی عمرم اینقدر نخندیده بودم که امروز صبح خندیدم. اما وقتی رفتم خیلی فکر کردم دیدم ما خیلی راحت میتونیم برنامه واسه گردش بگذاریم، حتی اگه برنامه مون در حد همون گردشی باشه که به قول دوستمون کتلتمون رو هم به همراه ببریم، اما آیا به فکر افرادی هم هستیم که حتی در همین حد هم اجازه لذت بردن از زندگی رو ندارند؟ بد نیست کمی هم به پیرامونمون دقت کنیم...!! راه زیاد دوری نرید، از اطرافیان خودتون شروع کنید...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پی نوشت چهارم: اینجا صفحه شخصی منه و من به خودم حق میدم که بعضی از کامنتها رو خصوصی نگه دارم و اونها رو تأیید نکنم.. لطفاً از من گله مند نباشید.&lt;/P&gt;پی نوشت پنجم: حالا شما بالا رو بخونید، پی نوشت پنجمی باشه واسه پست بعد.... </description>
<pubDate>Fri, 14 Aug 2009 20:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=haastii&amp;postid=27</comments>
<dc:creator>haastii</dc:creator>
<guid>http://haastii.blogfa.com/post-27.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
