
نمیدونم تا حالا رفتید توی اتاقهای گفتگوی یاهو (چت روم ها) یا نه. من چندین سال بود به این اتاقها نرفته بودم و یه شب هوس کردم برم ببینم چه خبره و اوضاعش مثل قدیمه یا نه. خوب اینم یه جور تفریحه و هر از گاهی آدم میره سراغ گفتگوهای اینترنتی یا همون چت خودمون. البته بماند که الان ورود به این اتاقها سخت تر شده و من کلی اینور و اونور سؤال کردم تا یاد گرفتم وارد این اتاقها بشم.
در گذشته توی هر اتاق یا همون روم، یک سری آدم جمع میشدند و یک موضوع رو انتخاب می کردند و در موردش صحبت میکردند. همیشه هم موضوعات درست و حسابی انتخاب میشد.
اما دیدم حالا خیلی وضع فرق کرده و ورود به این اتاقها دلایل مختلفی پیدا کرده.
یکی اومده واسه تبلیغ سایتش. یکی اومده واسه توهین به دیگران. یکی اومده با بد و بیراه عقده هاشو خالی کنه. هر کس دلیل خودش رو داره.
شب دومی که وارد یکی از این اتاقها شدم با یک دختر خانم خوب توی یکی از این اتاقها دوست شدم و شناسه ی ایشون یا همون آی دیشون رو به جمع دوستانم اضافه کردم یا به قول خودمون ایشون رو اد کردم.
شب سوم که آنلاین شدم با این دوست جدید مدتی صحبت یا همون چت کردیم. بعد ایشون یکی از دوستانشون رو بهم معرفی کردند و با هم کنفرانس راه انداختیم.
راستش من این دوست جدید رو نمیشناختم و از میکروفونم استفاده نمیکردم و فقط شنونده بودم.
وقتی که دوست جدید شروع به صحبت کردند واقعاً شیفته صحبتهاشون شدم.
ایشون پسری بودند فوق العاده متین، محترم، باسواد و از همه مهمتر معتقد و دیندار.
در یک جمله هر چه خوبان همه دارند این آقا یکجا داشتند.
از همون شب شیفته رفتارشون شدم. دیدم دوستی با ایشون یک افتخاره و با افتخار اعلام میکنم که من هم به عنوان یکی از دوستان ایشون پذیرفته شدم.
اینکه میگم پذیرفته شدم اغراق نیست. واقعاً از اینکه این آقا من رو هم به عنوان یکی از دوستان خودشون پذیرفتند برام افتخار بود و همیشه از اون خانمی که این آقا رو به من هم معرفی کردند سپاسگزارم.
چند شبی به اتفاق این دو دوست عزیزم با هم به یکی از اتاقهای گفتگو می رفتیم و همیشه هم این آقا گفتگو رو به دست میگرفتند و بحثهای ارزشمند دینی راه می انداختند و همیشه سعی داشتند اطلاعات دینی خودشون رو در اختیار همه مون قرار بدن.
وقت نماز صبح که میشد با همه به مدت چند دقیقه خداحافظی میکردند و می رفتند تا سر وقت نماز صبحشون رو بخونند.
واقعاً بهشون حسودیم میشد. چون من از ترس اینکه دیگران مسخره م کنند هیچ وقت نمیگفتم میرم نماز بخونم و هر بار بهانه ای واسه نبودنم برای دوستانم می آوردم. اما این آقا با کمال افتخار بین همه عنوان میکردند که وقت نمازه و میخوان برن نماز بخونن.
شبهایی که شب عزاداری به مناسبتهای مختلفی اعم از شهادت یکی از ائمه بود هرگز اجازه نمیدادند کسی موزیکهای مبتذل بگذاره و مداحی های قشنگی رو برامون میگذاشتند و حتی خیلی هم در مورد مناسبت اون شب بهمون اطلاعات می دادند.
اینطور بگم که اینقدر این آقا محترم و بزرگ بودند که همه ایشون رو دوست داشتند و به سخنان و نظراتشون احترام میگذاشتند.
بدون اغراق هم بگم که اکثر دختران حاضر در اتاقهای گفتگو به ایشون پیشنهاد دوستی های خاص می دادند اما ایشون رد میکردند و میگفتند که دنبال چنین دوستی هایی نیستند.
البته این دوست من یک اشکال هم دارند. اینکه زیادی احترام دیگران رو نگه می دارند و هر وقت هم به ایشون انتقاد میشه حتی اگه ناحق باشه به جای پاسخ دادن تشکر می کنند و میگن که حق با شماست. سعی میکنم این کار رو تکرار نکنم یا میگن بله، شما درست می فرمایید. هیچ وقت سعی نمی کنند با کسی دعوا کنند و حتی از حق خودشون دفاع کنند. اگر بشنوند که کسی پشت سرشون حرف زده هم به روی اون طرف نمی آرند و باز هم به دوستی با اون طرف ادامه می دهند.
به طور کل زیادی با گذشت هستند.
یک شب در یکی از این اتاقهای گفتگو، آقایی که معلوم بود به این همه محبوبیت و احترام دوست ما حسادت میکند بحثی توهین آمیز رو شروع کردند و دوست ما هم خیلی محترمانه سعی کردند اون آقا رو از این کار برحذر دارند، اما اون آقا زیر بار نمی رفت. در همین حین اون آقا گفت که فلانی، تو برای فلان کار به اتاقهای گفتگو وارد میشی. دوست ما هم طبق عادت همیشه سعی نکردند از خودشون دفاع کنند و زود گفتند حق با شماست. من برای همین که شما گفتید وارد این اتاقها میشم.!!
شب اول فروردین ماه، برنامه ای از تلویزیون پخش شد به اسم "شوک" که نمی دونم چند نفر از شما این برنامه رو دیدید.
این برنامه که پخش شد دیدیم که صدای این دوست نازنین ما رو پخش کرد که داشت در جواب اون بنده ی خدا میگفت حق با شماست! من به همین دلیل وارد این اتاقهای گفتگو میشم!!!!
همه کسانی که وارد این اتاقهای گفتگو میشن صدای دلنشین و خنده این دوست ما رو می شناسند. همه شوکه شده بودند.
فلانی این حرف رو زده؟
کسی که نمازش رو حتماً باید توی مسجد بخونه؟ کسی که هر شب جمعه باید دعای کمیلش رو بخونه؟ کسی که با وجود هزار پیشنهاد از دختر خانمها هرگز به راه خطا نرفت؟؟؟!!!!
بین تمام فامیل این دوست ما ولوله ای افتاد که نگو. خانواده شون از ناراحتی مدتی بود ایشون رو از اینترنت منع می کردند. البته نه به خاطر اینکه این چیزها باورشون شده باشه، بلکه از غصه اینکه اینطور با آبروی پسر متدین و بااخلاقشون بازی شده.
من واقعاً موندم که دلیل این کار رسانه ملی چی بود؟
اگر شما میخواستید عوامل فساد جوانان رو نشون بدید چرا با آبروی چنین فردی به این سادگی بازی کردید؟
اینطور میخواستید عوامل بیکاری، بی دینی و بی انگیزگی جوانان رو برطرف کنید؟ با بردن آبروی یک جوان باآبرو و متدین؟
کسی که پدرش سالها به خاطر این آب و خاک جنگید و حتی سلامتیش رو به خاطر این آب و خاک از دست داد؟ اینگونه همه مشکلات جوانان رو رفع کردید؟
الان دیگه این جوانان مشکلی ندارند؟ با رفتن آبروی چنین فردی همه مشکلات حل شد؟
زمانی که این پسر در مورد مسائل دینی صحبت می کردند شما کجا بودید و چرا صدای ایشون رو ضبط و پخش نکردید؟ زمانی که ایشون از اخلاق اسلامی صحبت می کردند شما کجا بودید؟
حالا که این زمان بودید چرا کامل ضبط و پخش نکردید؟
چرا قبل و بعدش رو پخش نکردید تا همه بفهمند چرا این پسر چنین حرفی زد؟
ما در مملکتی اسلامی زندگی می کنیم. همین پسر همیشه از نظام اسلامی حاکم دفاع کرده و می کنه. چرا باید در نظام اسلامی به این سادگی با آبروی افراد بازی بشه؟
کجای دین ما آمده که حق داریم با آبروی یک انسان، اون هم مسلمان بازی کنیم؟
خداوند بزرگ همیشه آبروی بندگانش رو حفظ کرده و هرگز آبروی حتی بدترین و گنهکارترین بنده ش رو نریخته. شما چه حقی داشتید که خودتون رو از خدا هم نعوذ بالله برتر بدونید و به این راحتی با آبروی مردم بازی کنید؟
جناب دکتر ضرغامی، این رسانه ملی یک کشور اسلامیست. حق ندارید از آن طوری استفاده کنید که همه دنیا بگویند مسلمانان این قدر راحت آبروی همدیگر را می برند. شما کاری کردید که آبروی رسانه ملی ما را بردید.
جناب دکتر ضرغامی، چنین حرکت زشتی را فقط شما باید پاسخگو باشید. چرا که وظیفه شما نظارت صحیح بر برنامه های پخش شده از رسانه ملیست. چرا نظارت شما اینقدر باید مشکل داشته باشد که زیردستان شما به این سادگی بتوانند با آبروی یک جوان بازی کنند؟
آقای دکتر ضرغامی، هیچ میدانید این کار همکاران شما باعث شد عید این خانواده به کامشان تلخ شود؟ می فهمید که از عید و ایام شادی برای یک خانواده و یک فامیل ایامی زهرآگین ساختید؟
جناب دکتر ضرغامی، مگر رهبر انقلاب همیشه در سخنانشان از اخلاق اسلامی صحبت نمی کنند؟ چرا سعی نکردید به آموزه های رهبر گوش فرا داده و اخلاق اسلامی را رعایت کرده و در پی بردن آبروی اشخاص نباشید؟
جناب دکتر ضرغامی، مگر نمی دانید آنقدر اسلام برای آبروی اشخاص اهمیت قائل است که در اثبات زنا باید چهار شاهد گواهی دهند و اگر سه شاهد بیشتر نباشد آن سه شاهد شلاق می خورند تا بیهوده باعث ریختن آبروی مؤمن نشوند، اما برای اثبات قتل حضور دو شاهد کافیست؟
جناب دکتر ضرغامی، مگر نشنیده اید که رسول اکرم می فرماید:ربا هفتاد و سه قسم است و آسانتر از همه چنان است كه كسي با مادر خود زنا كند و بدتر از همه رباها تجاوز به آبروي مسلمان است.
جناب دکتر ضرغامی، آیا نشنیده اید این روایت را از امام صادق علیهالسلام که فرمود که رسول خدا فرمودند: خداوند تبارک و تعالی فرموده است: هر کس دوستی از دوستان مرا خوار کند، در کمین جنگ با من نشسته است.
آقای دکتر ضرغامی، من و همه دوستان این جوان از شما شکایت داریم. شکایت خود را به درگاه باریتعالی می بریم و مطمئنیم که به قاضی خوبی مراجعه کرده ایم.
پی نوشت اول: سلام به همه دوستان گلم. اصلاً قصد به روز کردن این وبلاگ رو نداشتم. اما همون طور که بالا توضیح دادم مسئله بسیار مهمی پیش اومده بود و نتونستم خودداری کنم و بهترین جا برای تخلیه خودم رو اینجا و در جمع دوستانم دیدم. اگر صحبتهام طولانی شدند و حوصله شما رو سر بردند از همه تون معذرت می خوام. امیدوارم با حوصله بنشینید و کامل بخونید و من و دوستم و همه رو از نظرات ارزشمندتون آگاه کنید.
پی نوشت دوم: سال نو به همه مبارک. امیدوارم سال نو رو به خوشی شروع کرده باشید و تمام ایام سال موفقیت و کامیابی در انتظارتون باشه.
پی نوشت سوم: برای حسن ختام این روایت رو میگذارم:
مفضل عمر روایت کرده است که حضرت صادق علیهالسلام به من فرمودند: هر کس به زبان مومنی سخن بگوید و از آن رسوایی او و از بین بردن مروّت و جوانمردیاش را بخواهد تا از چشم مردمان بیفتد، خداوند او را از ولایت خودش به ولایت شیطان میاندازد ولی شیطان هم او را نمیپذیرد.


